بر اساس تحقیقات دو دانشگاه اروپایی، ژاپن با کمک شبکه‌ فیبر نوری خود بهترین زیرساخت جهان برای سرویس‌های پهنای باند را دارد.  
 

بر اساس تحقیقات دو دانشگاه اروپایی، ژاپن با کمک شبکه‌ی فیبر نوری خود بهترین زیرساخت جهان برای سرویس‌های پهنای باند را دارد.

به گزارش مدیانیوز، بر اساس اعلام دانشگاه آکسفورد انگلیس و دانشگاه اوبیه دو در اسپانیا، از 42 کشور مورد مطالعه،‌ ژاپن بالاترین امتیاز برای سرعت دانلود و آپلود و زمان ارسال داده از منبع به مقصد برروی شبکه را دارد و سوئد دوم بوده و هلند پس از آن در مکان سوم قرار دارد.

امتیاز کیفیت پهنای باند بر مبنای توان و زمان دانلود و آپلود داده است. سرعت شبکه‌ها و کیفیت سرورها و رایانه‌های خانگی کاربران نیز همگی برروی این امتیاز تاثیر دارند.

بر اساس این گزارش،‌ ژاپن با بیش از 75 امتیاز، تنها کشور دارای پهنای باند با بهترین کیفیت است که برای عرضه‌ی سرویس‌هایی مانند تلویزیون کیفیت بالا بر مبنای فن‌آوری اینترنت و پخش زنده‌ی رویدادها با کیفیت سینمایی لازم است.

بر اساس یافته‌های این محققان، کشورهای صنعتی متعددی مانند انگلیس، اسپانیا، استرالیا و ایتالیا سرعت‌های پهنای باندی عرضه می‌کنند که به طور متوسط پایین‌تر از سرعت لازم برای استفاده از برنامه‌های پهنای باند مانند تماشای ویدیو در یوتیوب، چت ویدیویی و تبادل فایل کوچک است.

 

نظرات ()
 
 
 
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢۱
 

"پونیو" میازاکی ۱۰ میلیارد ین در ژاپن فروختبه گزارش خبرنگار مهر، ورایتی اعلام کرد "پونیو روی صخره کنار دریا" روز ۱۸ اوت (۲۸ مرداد) و ۳۱ روز پس از اکران، مرز ۱۰ میلیارد ین را رد کرد و این در حالی است که "قلعه متحرک هاول" میازاکی سال ۲۰۰۴ پس از ۳۳ روز به این موفقیت دست پیدا کرد.
از این نظر هر دو فیلم پشت سر فیلم انیمیشن "شهر اشباح" باز هم به کارگردانی میازاکی قرار
دارند که سال ۲۰۰۱ تنها ۲۵ روز پس از آغاز اکران به فروش ۱۰ میلیارد ینی دست یافت و در نهایت با ۲۸۰ میلیون دلار عنوان پرفروشترین فیلم اکران شده در این کشور را از آن خود کرد.
فیلم جدید میازاکی ۶۷ ساله با الهام از قصه پریان قرن نوزدهمی "پری دریایی کوچک" نوشته هانس کریستیان آندرسن نویسنده دانمارکی ساخته شده و داستان درباره یک پری دریایی کوچک به نام پونیو است که سوار بر عروس دریایی از خانه خود در دریا می گریزد.
پونیو با پسربچه ای پنجساله آشنا می شود که قسم می خورد از او محافظت کند، اما پونیو به دریا بازگردانده می شود و او که می خواهد انسان باشد، بار دیگر به خشکی بازمی گردد. میازاکی در فیلم جدید خود به جای استفاده از رایانه از روش های سنتی تولید فیلم انیمیشن استفاده کرده است.
در فیلم "پونیو روی صخره کنار دریا" برای به تصویر کشیدن شخصیت ها و اشیا حدود ۱۷۰
هزار تصویر با دست کشیده شده که برای فیلمی از میازاکی یک رکورد است. کشیدن این تصاویر حدود یکسال و نیم طول کشید و ۷۰ انیماتور در انجام این کار مشارکت داشتند.
میازاکی سال ۲۰۰۳ برای "شهر اشباح" برنده اسکار بهترین انیمیشن شد که اولین اسکار یک فیلم بلند ژاپنی پس از حدود نیم قرن بود. او سال ۲۰۰۲ نیز برای همین فیلم خرس طلا جشنواره برلین را برد و سال ۲۰۰۵ برای یک عمر دستاورد سینمایی، جایزه شیر طلایی جشنواره فیلم ونیز را دریافت کرد.

//توضیح ضروری این که خبرگزاری فارس با نقل همین خبر فروش میلیاردی به نقل از خبرگاری شینهوا، واحد پول ژاپن را ظاهراً به جای «ین»، به اشتباه «یوان» درج کرد.// در این لینک!

درباره آثار استاد بزرگ میازاکی؛ مردی که رویاهایش را نقاشی می کند

هادی علی پناه / Movieland

هایائو میازاکی در ۵ ژانویه ی ۱۹۴۱ در توکیو به دنیا آمد. او در ۲۲ سالگی با ورود به کمپانی تویی دوران حرفه ای خود را به عنوان یک انیماتور آغاز کرد. او که از همان آغاز ایده های خوب و موثری برای بهبود وضعیت انیمیشن های ژاپنی داشت باعث افزایش محبوبیت و ثروت صنعت انیمیشن در ژاپن شد. تا اینکه در سال ۱۹۷۳ به شرکت نیپون انیمیشن پیوست در آنجا بود که درگیر سری انیمیشن های تلویزیونی شد.

او در سال ۱۹۷۸ اولین سری انیمیشنی خود را کارگردانی کرد. این سریال انیمیشنی با نام « میرای شوئن کونان» محبوبیت فوق العاده ای به دست آورد و راه را برای اولین فیلم میازاکی هموار کرد. در سال ۱۹۷۹ فیلم « لوپن: قصر کالیسترو» با فروش فوق العاده ای که داشت آینده ی روشن او را در صنعت انیمیشن به خوبی نمایان کرد.

وی در سال ۱۹۹۷ با « پرنسس منونوکه» بزرگترین جایزه ی سینمایی ژاپن که به اسکار ژاپنی معروف است را به دست آورد. ولی جهان او را در سال ۲۰۰۳ و با اسکار بهترین انیمیشن برای شاهکار خود «شهر اشباح » شناخت. او با حمایت های کمپانی دیزنی در سطح جهانی هم، موفقیتی همانند ژاپن به دست آورد.

میازاکی در سال ۲۰۰۶ نیز با انیمیشن دیگر خود « قلعه ی متحرک هاول » نامزد دریافت جایزه ی اسکار بود. او که در پایان مراسم اعلام کرده بود که این آخرین فیلم او خواهد بود با اسرار طرفداران دوباره به عرصه ی انیمیشن بازگشته و امسال با فیلم «پنیو بر روی صخره» دوبار رکورد فروش انیمیشن را در ژاپن شکسته است. این انیمیشن در سطح جهانی برای اولین بار در چشنواره ی ونیز نمایش داده شد و برای سال ۲۰۰۹ در نوبت اکران جهانی قرار دارد. میازاکی چنان تاثیر بر صنعت انیمیشن ژاپن دارد که به والت دیزنی ژاپن معرف است.

میازاکی علاوه بر خلق شخصیت های دوست داشتنی و دنیا های زیبا در انیمیشن های خود حرف های دیگری هم برای گفتن دارد.

مهمترین دلمشغولی او در انیمیشن هایش مسئله ی محیط زیست و حفظ آن است. تقریبا در تمام فیلم هایش به این موضوع اشاره می کند. و در دو فیلم « وادی باد» و «قعله ای در آسمان» مستقیما جهانی را تصور می کند که در آن انسان ها با نادانی خود محیط زیست خود را از بین برده اند. ولی او همیشه طبیعت را قوی تر از انسان می داند. در هر دوی این فیلم ها طبیعت بر ضد انسان طغیان می کند و دوباره خود را بازسازی می کند. این مسئله بخصوص در وادی باد موضوع اصلی فیلم محسوب می شود.

در دیگر فیلم های او هم حداقل یک سکانس به این موضوع اختصاص می یابد برای مثال سکانس معرف «شهر اشباح» که در آن شخصیت اصلیه فیلم روح یک رودخانه را که بر اثر ریختن زباله ی های کارخانه ها به یک موجود زشت و بد بو تبدیل شده است را به حمام می برد و بعد از تلاش زیاد همه ی زباله ها را از بدن او خارج می کند و باعث آزادی روح رودخانه از درد و رنج می شود.

میازاکی در «پرنسس منونوکه» و «قلعه ای در آسمان» نیم نگاهی هم به تاثیرات مخرب جنگ دارد و رنج های آدمهای درگیر جنگ را به تصویر می کشد. تنها عامل بروز جنگ ها را نادانی انسان معرفی میکن.

دنیا هایی که میازاکی خلق می کند بسیار متفاوت از جهان واقعی است. در دنیا های او تکنولوژی یا اصلا وجود ندارد و یا اگر مانند قعله ای در آسمان در کنار جادو و نیروهای ماوراء طبیعی پیشرفت کرده است.

بدون استثنا میازاکی در تمام فیلم هایش جهانی شاد و زیبا خلق می کند. حتی زشت ترین موجودات که بر اثر اشتباه انسان به وجود آمده اند هم در دنیای او زیبا طراحی شده اند. این موضوع در «پرنسس منونوکه» قابل مشاهده است.

رنگ بندی و طراحی ویژه ای که او خود به وجود آورده است باعث می شود که بعد از دیدن چند فیلم از او کاملا با دنیایش ارتباط برقرار کنید. طراحی های او در دنیای انیمیشن جزو شاهکارها به حساب می آیند و اگر پیکسار را در طراحی سه بعدی استاد به حساب آورد استاد بلامنازع طراحی دوبعدی و مانگا میازاکیست.

یکی دیگر از مهمترین عوامل محبوبیت او طراحی شخصیت های منحصر به فرد زیبا و قابل درک است. در داستان های او همیشه شخصیت پردازی قویی به چشم می خود به صورتی که حتی کوچکترین شخصیت های داستان های او کاملا پرداخته شده و قابل هم دردی هستند. مسئله ی قابل توجه در فیلم های او در این است که بیشتر قهرمانهای او دخترهای جوانی هستند که در شرایطی بسیار سخت در گیر حوادث بزرگی می شوند.

خود میازاکی در این باره می گوید: «دوست دارم عکس العمل دختر بچه ها را در رویارویی با مشکلاتی بسیار بزرگتر از حد توان آنها ببینم».

می شود گفت که تنها عواملی هم که در پایان داستان باعث پیروزیه این شخصیت ها می شوند امید و همکاریست. همیشه در کنار قهرمان های داستان های میازاکی یک دوست که تا حدودی با تجربه تر و بزرگتر از قهرمان داستان است، به شخصیت اصلی کمک می کند تا به هدف خود دست یابد ولی در نهایت این قهرمان است که همه را نجات می دهد و خوشبختی را دوباره به دنیای خود باز می گرداند.

نکته ی جالب دیگر در شخصیت پردازیه داستان های میازاکی در شخصیت های منفی داستان اوست. به طور کلی یا در داستان او شخصیت منفی وجود ندارد و همه مشکلات ناشی از نادانی یا بی توجه و نبود محبت می باشد و یا در موارد نادری که بدی مطلق در داستان های او وجود دارد منشائی جادویی و ماوراء طبیعه دارد که در اثر یک اشتباه پا به دنیای قهرمان گذاشته است که با نیروی امید و همکاری شکست می خورد.

اعتراض مهمی که به سینمای میازاکی وارد می شود، کم توجهی به خانواد و روابط خانوادگی در فیلم های اوست. در بیشتر فیلم های او قهرمان های کوچک داستانش یا والدین خود را از دست داده اند و یا اصلا حرفی از آنها به میان نمی آید. او در «شهر اشباح» پا را از این هم فراتر می گذارد و قهرمان داستانش مجبور می شود برای نجات پدر و مادر نادان خود که بر اثر حرص تبدیل به موجوداتی چندش آور و حیوان صفت می شوند سختی های فراوانی را تحمل کند.

در «دایه  من توتورو» دوخواهر تمام تلاش خودشان را می کنند تا مادر خود را از چنگال بیماری نجات دهند. آنها در این راه با کمک گرفتن از یک موجود جادویی به نام توتورو کاری انجام می دهند که بزرگتر ها هرگز توانایی آن را ندارند. البته نمی توان گفت که میازاکی به خانواده اهمیت نمی دهد و آن را قبول ندارد بلکه فقط داستان هایی را تعریف می کند که مثل تمام رویاهایی که بچه ها برای خود می سازند قهرمان آن فقط خود بچه ها هستند و بزرگتر ها در دنیای آنها نقشی ندارند و یا در حاشیه قرار می گیرند.

http://www.mat.upm.es/~jcm/miyazaki/totoro1.gif

میازاکی خود درباره ی این مسئله می گوید: «داستان های من در دنیای کودکان در رویا های آنها اتفاق می افتد. در دنیایی که بچه ها کارهای بزرگی را انجام می دهند که هیچکس انتظار انجام چنین کاری را از بچه ندارد. من به آنها می پردازم نه به بزرگترها در دنیای کوچک بچه ها، بزرگترها جایی ندارند همان طور که شما در کودکی خود در رویا های تان بودید».

یکی دیگر از نکات جالب در سینمای میازاکی بداهه بودن بیشتر صحنه ها و اتفاقات فیلم های اوست. میازاکی در بیشتر فیلم های خود فیلم نامه ای کامل نداشته است. او با یک طرح کلی کار خود را آغاز می کند و با پیشرفت داستان شخصیت ها و اتفاقات را به

داستانش اضافه می کند. این مسئله اصلا باعث گنگ شدن یا نامتعادل شدن فیلم های او نمی شود. در واقع او با چنان تسلطی داستان خود را به پیش می برد که در پایان یک فیلم نامه ی مستحکم و یک داستان قوی خلق می شود.

در پایان می توان گفت که او در رویای خود دنیایی زیبا می سازد که بچه ها در آن کارهای بزرگی انجام می دهند. این مسئله مهم ترین عامل جذابیت فیلم های او بشمار می رود. کودکی که به تماشای انیمیشن او می پردازد پی به این موضوع می برد که هر چند توان کمی دار هر قدر کوچک است ولی می تواند با امید و ایمان مشکلات خود را حل کند و حتی به دیگران هم کمک کند.

توضیح: نویسنده ی این مطلب با توجه به کمیاب بودن برخی از فیلم های میازاکی در

ایران موفق به دیدن همه ی آثار او نشده است این مطلب با توجه به فیلم های « وادی باد، دایه ی من توتورو، قلعه ای در آسمان، طلسم هاس زمین و دریا، پرنسس منونوکه، شهر اشباح و قلعه ی متحرک هاول» تنظیم شده است.

فهرست فیلمهای ساخته شده:

Filmography:

 


نظرات ()
 
 
 
 

گفت و گوی احمدی نژاد با تلویزیون ژاپن
NHK WORLD 2008 رییس جمهور ایران با بیان این که برای تهران انتخاب "باراک اوباما" و یا " جان مک کین" به عنوان رییس جمهور آمریکا تفاوتی ندارد، از دولت آمریکا خواست تا به طور موثری از سیاست های خصومت آمیز علیه ایران دست بردارد و سیاست های خود را نیز در این زمینه تغییر دهد.
ایرنا: رییس جمهوری اسلامی ایران گفت: درصورتی که آمریکا از سیاست های خصومت آمیزش علیه ایران دست ب
ردارد، تهران آماده گفت و گو با این کشور است.
دکتر محمود احمدی نژاد این مطلب را در مصاحبه اختصاصی
با تلویزیون سراسری ژاپن (ان.اچ.کی) اعلام کرد.
بر اساس این گزارش ، رییس جمهور ایران همچنین به آمریکا توصیه کرد که دست از مداخله در امور داخلی کشورهای دیگر بردارد و در عوض به حل مشکلات داخلی خود بپردازد.
احمدی نژاد در این مصاحبه خاطرنشان کرد که اگر آمریکا از سیاست های خصومت آمیز خود علیه ایران که در طی 30 سال گذشته همواره ادامه داشته است ، دست بردارد ، تهران آماده گفت و گو با این کشور آن هم بر اساس درک متقابل است.
رییس جمهور ایران با بیان این که برای تهران انتخاب "باراک اوباما" و یا " جان مک کین" به عنوان رییس جمهور آمریکا تفاوتی ندارد، از دولت آم
ریکا خواست تا به طور موثری از سیاست های خصومت آمیز علیه ایران دست بردارد و سیاست های خود را نیز در این زمینه تغییر دهد.
احمدی نژاد همچنین با اشاره به این که ایران و ژاپن دو کشور دارای فرهنگ مشترک و دیگر ارزشها هستند، خواستار تقویت سطح روابط میان دو کشور شد.
رییس جمهور ایران در عین حال گفت: اگر ژاپن خواستار تقویت روابط با ایران است ، دولت این کشور باید خود بدون تاثیر دیدگاه دیگر کشورها در این زمینه تصمیم گیری کند.
ان.اچ.کی، گزارش داد: رییس جمهور ایران در این مصاحبه تلویحا اشاره کرد که ژاپن باید مشخص کند ، آیا در زمینه تعلیق غنی سازی اورانیوم و افزایش احتمالی تحریم ها علیه این کشور با آمریکا همراه خواهد بود ، یا خیر؟

 زوج دوچرخه سوار ایرانی وارد ژاپن شدند
توکیو- زوج جوان دوچرخه سوار ایرانی در ادامه سفر به دور دنیا روز پنجشنبه از طریق ونکور کانادا، وارد توکیو، پایتخت ژاپن شدند.

    "سمیه یوسفی" و "جعفر ادریسی" پس از ورود به ژاپن به خبرنگار ایرنا، گفتند: آنها در این سفر دور دنیا که از 18 ماه پیش آغاز شده است، با شعار برقراری صلح در جهان و حفظ طبیعت، قصد دارند در مجموع 20 هزار کیلومتر را در دور دنیا با دوچرخه رکاب بزنند.
آنها با بیان این که تاکنون با عبور از جمهوری اسلامی ایران، ترکیه، یونان، ایتالیا، فرانسه، بلژیک، آلمان، هلند، کانادا و آمریکا، در مجموع 12هزار کیلومتر رکاب زده اند، اعلام کردند: در نظر دارند تا با عبور از کشورهای ژاپن، کره جنوبی، چین، نپال ، هند و پاکستان و رکاب زدن هشت هزار کیلومتر دیگر به ایران بازگردند.
ادریسی گفت: آنها در جریان سفر خود به ژاپن امروز توکیو را به مقصد شهرهای هیروشیما و ناگاساکی ترک می کنند و در نظر دارند تا در طی حدود یک و نیم ماه آینده از این شهرها دیدار کنند و پیام صلح و دوستی خود را به مخاطبان ژاپنی انتقال دهند.
به گفته وی آنها درنظر دارند تا در مسیر حرکت خود به هیروشیما و در بازدید از مراکز علمی و فرهنگی شهرهای مختلف و گفت و گو با دانش آموزان، دانشجویان و اساتید ژاپنی و ارایه فیلمهایی به معرفی ایران، ایرانیان و فرهنگی غنی ایرانی بپردازند.
وی با بیان این که در مدت سفر 18 ماهه خود به کشورهای مختلف تاکنون 47 درخت با عناوین مختلف از جمله صلح، دوستی و نزدیکی ملل به یکدیگر در این کشورها کاشته اند ، اضافه کرد: آنها در نظر دارند تا درختی نیز به رسم یادبود در شهر هیروشیما ، از جمله شهرهای ژاپنی که در اواخر جنگ جهانی دوم مورد حمله اتمی آمریکا قرار گرفته است بکارند.
این زوج جوان دوچرخه سوار امروز به همراه "محمد علی سرمدی" کاردار و "سیدمحمد آیت اللهی" مسئول فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در ژاپن با حضور در شهرداری میناتوکو ، که بیش از 75 سفارتخانه خارجی در این منطقه قرار دارد، دیدار و گفت و گو کردند.
سرمدی در این دیدار توضیحاتی درباره سفر این زوج ایرانی و دلایل انتخاب شهرهای هیروشیما و ناگاساکی از سوی این زوج برای عبور از آنها را برای شهردار میناتوکو تشریح کرد و گفت: هیروشیما و ناگاساکی دو شهری هستند که همانند برخی شهرهای ایران مورد حمله تسلیحات کشتار جمعی قرار گرفته اند.
وی خاطرنشان کرد: این زوج ایرانی همانند تمامی ایرانیان، مخالف تسلیحات کشتار جمعی بوده و طرفدار محیط زیست و حفاظت از آن از سوی تمامی ملل هستند.
وی اظهارداشت: این زوج ایرانی در جریان سفر به هیروشیما و ناگاساکی درنظر دارند تا با قربانیان حمله اتمی آمریکا به این شهرها ابراز همدردی کنند و برای روح این قربانیان ادای احترام کنند.




نظرات ()
 
 
 
 

ترجمه: مجتبی ویسی

هاروکی موراکامی، نویسنده 59ساله ژاپنی، به واسطه رمان‌هایش از جمله «کافکا در ساحل» و «جنگل نروژی» نامی در عالم ادبیات برای خود دست و پا کرده است. او که موفق به دریافت جایزه «فرانتس کافکا»‌ در سال 2006 نیز شده است، در سال‌ جاری کتابی از خاطرات خود درباره دویدن منتشر کرده تحت عنوان «از دویدن که می‌گویم، از چه می‌گویم.»‌ موراکامی که خود دونده‌ای کارکشته است و حتی در ماراتن هم شرکت می‌کند، در مصاحبه‌ای با نشریه اشپیگل که در ادامه می‌آید از تنهایی‌های نویسنده و دونده سخن به میان می‌آورد.

آقای موراکامی، نوشتن رمان سخت‌تر است یا دویدن در ماراتن؟‌
موراکامی:‌ نوشتن، کاری دلپذیر است؛‌ دست‌کم در بیشتر موارد. من روزی چهار ساعت وقت صرف آن می‌کنم. بعد از آن طبق روال همیشه بیرون می‌روم و 10کیلومتر می‌دوم. به‌راحتی از پس آن برمی‌آیم ولی اگر قرار باشد 42کیلومتر و 195متر را یک‌نفس بدوید، کار سخت می‌شود. با این همه، من طالب این سختی هستم. رنجی دوست‌داشتنی است که آگاهانه آن را بر خود هموار می‌کنم. مهم‌ترین وجه دویدن در ماراتن برای من، همین است.
حالا بفرمایید که تمام‌کردن یک رمان زیباتر است یا عبور از خط پایان دو ماراتن؟
گذاشتن نقطه پایان در انتهای یک داستان مثل متولدشدن یک نوزاد، لحظه‌ای وصف‌ناپذیر است. یک نویسنده خوش اقبال در طول زندگی‌ شاید بتواند 10، 12رمان بنویسد. من هنوز نمی‌دانم چند اثر خوب دیگر از درون‌ام متولد خواهد شد. امیدوارم چهار- پنج‌تایی بشود. اما حین دویدن به چنین مرزبندی‌ها و اندازه‌گیری‌هایی فکر نمی‌کنم. من هر چهار سال یک‌بار رمانی قطور منتشر می‌کنم ولی در طول یک سال نه‌تنها 10کیلومتر در روز می‌دوم بلکه در یک نیمه ماراتن و یک ماراتن شرکت می‌کنم. تا به حال 27 بار دو ماراتن را به پایان رسانده‌ام که آخرین آن همین ژانویه گذشته بود. اگر اتفاق خاصی پیش نیاید ماراتن‌های 28، 29 و30 هم به ترتیب از راه خواهند رسید.
در جدیدترین اثرتان که به زبان آلمانی نیز ترجمه شده، کار و حرفه خود را از زبان یک دونده وصف کرده‌اید و اهمیت آن را در فعالیت‌ نوشتاری خود برشمرده‌اید. دلیل نوشتن این حدیث نفس چه بود؟
‌ از اوایل دهه هشتاد (1980) که برای اولین بار به دویدن رو آوردم، مرتب از خودم سوال کرده‌ام که چرا ورزش دو را انتخاب کردم و سراغ ورزش دیگری، برای مثال فوتبال، نرفتم؟ و چرا شروع کار جدی‌ام به عنوان نویسنده مصادف شد با اولین‌باری که به دو استقامت پرداختم؟ از طرفی، من فقط زمانی علاقه‌مند به درک مسائل هستم که افکارم را روی کاغذ بیاورم. بعد لحظه‌ای فرا رسید که متوجه شدم اگر درباره دویدن بنویسم در واقع درباره خودم خواهم نوشت.
اصولا چرا به ورزش دو رو آوردید؟
می‌خواستم وزن کم کنم. در سال‌های اول نویسندگی برای تمرکز بهتر بر کار سیگار می‌کشیدم؛‌ خیلی زیاد، در حدود 60نخ در روز. دندان‌هایم دیگر زرد شده بود، ناخن‌هایم هم همین‌طور. در 33سالگی که تصمیم به ترک سیگار گرفتم، لایه‌های متعدد چربی دور کمرم تشکیل شده بود. به همین دلیل، شروع کردم به دویدن. استدلال‌ام این بود که هیچ ورزشی مزایای آن را ندارد.
چرا؟
ببینید، من با ورزش‌های گروهی میانه‌ای ندارم. ترجیح می‌دهم پا به پای خودم پیش بروم تا دیگران. در دو، نه نیازی به همبازی است و نه مثل بازی تنیس، به زمین و مکان خاص احتیاج دارید. فقط یکی دو مربی کفایت می‌کند. ورزش‌های انفرادی هم، مانند جودو، با ذهنیت من جور درنمی‌آیند چون من اصولا اهل مبارزه و جنگیدن نیستم. در دوهای طولانی مسئله اصلی پیروزی بر دیگران نیست. تنها رقیب آدم، خودش است؛ هیچ‌کس دیگری دخیل نیست. نوعی نبرد و کشمکش درونی در جریان است و آدم مدام از خود می‌پرسد: آیا از دفعه قبل بهتر عمل خواهم کرد. جوهره دویدن، همین مقایسه کردن و ارزیابی پیوسته خود با دفعات و رکوردهای زمانی قبل است. دویدن رنج‌آور است اما رنج دست از سر من برنمی‌دارد. البته چندان نگران‌اش نیستم چون با ذهنیت من همخوانی دارد.
آن اوایل وضعیت جسمانی‌تان چطور بود؟
بعد از 20دقیقه از نفس می‌افتادم، قلب‌ام به شدت می‌تپید و پاهایم می‌لرزید. در ضمن اوایل ناراحت می‌شدم مردم حین دویدن به من نگاه کنند. ولی کاری کردم که دو مثل مسواک‌زدن جزء اعمال روزانه‌ام شود. به همین دلیل به سرعت پیشرفت کردم. هنوز یک‌سال از دویدن‌ام نگذشته بود که اولین ماراتن را برگزار کردم.
این انگیزه برای دویدن‌های هرروزه را از کجا به‌دست می‌آورید؟
گاهی روزها هوا خیلی گرم یا خیلی سرد یا کاملا ابری است ولی من از عادت روزانه‌ام دست نمی‌کشم. می‌دانم اگر یک روز ندوم روز بعد هم نخواهم دوید. طبیعت بشر به گونه‌ای است که از پذیرش بارهای اضافه و غیرضروری سر باز می‌زند.
بنابراین یک‌بار که چنین اعمالی انجام ندهید بدن بلافاصله واکنش نشان می‌دهد و آن عادت را پس می‌زند. نوشتن هم همین حالت را دارد. من هر روز می‌نویسم تا ذهن‌ام عادت کار را از دست ندهد و روز به روز بتوانم عیار ادبی‌ام را بالاتر و بالاتر ببرم؛ درست همانگونه که دویدن عضلات را روز به روز قوی‌تر و قوی‌تر می‌کند.
شما تک فرزند بوده‌اید و تنها بزرگ شده‌اید، نویسندگی یک حرفه انفرادی است و همیشه هم تنها می‌دوید. آیا رابطه‌ای میان اینها وجود دارد؟
قطعا. من به تنهایی خو گرفته‌ام و از آن لذت می‌برم. برخلاف همسرم، تمایلی به جمع و گروه ندارم. 37 سال است ازدواج کرده‌ام ولی هنوز بر سر این قضیه بحث و جدل داریم. قبل از نویسندگی به کار دیگری مشغول بودم و اغلب مجبور بودم تا سپیده سحر کار کنم ولی حالا ساعت 9 یا 10 شب توی رختخواب هستم.
چه موقع احساس کردید که باید کار تازه‌ای را شروع کنید؟
در آوریل سال 1978 مشغول تماشای یک بازی بیسبال در استادیوم جینگو توکیو بودم. آفتاب در آسمان می‌تابید و یک نوشیدنی در دستم بود. وقتی یکی از بازیکنان ضربه‌ای بی‌نقص به توپ زد همان موقع فهمیدم که باید یک رمان بنویسم. احساس گرم و پرشوری بود. هنوز آن را در وجودم احساس می‌کنم. مزد آن روزهای قدیمی در محیط‌های باز را حالا دارم در زندگی‌ جدیدم در مکان‌های بسته می‌گیرم. هیچ‌وقت بر صفحه تلویزیون ظاهر نشده‌ام، صدایم را کسی از رادیو نشنیده است، به‌ندرت در جلسات نقد و بررسی کتاب شرکت کرده‌ام، هیچ تمایلی به عکس انداختن ندارم و بسیار کم مصاحبه می‌کنم. من آدمی گوشه‌گیر هستم.
آیا شما رمان «تنهایی یک دونده دو استقامت»‌ اثر آلن سیلیتو را خوانده‌اید؟
حقیقت‌اش را بخواهید آن کتاب مرا تحت تاثیر قرار نداد. اثری خسته‌کننده است. حتی می‌توان گفت که خود سیلیتو اصلا دونده نبوده است. اما ایده مناسبی دارد:‌ دویدن به قهرمان داستان مجال می‌دهد تا هویت خود را پیدا کند. او دویدن را تنها حالتی می‌بیند که می‌تواند در آن احساس رهایی و آزادی کند. از این نظر، با او همذات‌پنداری می‌کنم.
و دویدن به شما چه آموخت؟
اطمینان و یقین برای رسیدن به خط پایان. دویدن به من آموخت که به مهارت‌هایم در عرصه نویسندگی ایمان داشته باشم. به کمک آن آموختم که تا چه حد باید بر توانایی‌های خود تکیه کنم، چه موقع برای استراحت کوتاه دست از کار بکشم و چه موقع این استراحت از حد مجاز تجاوز می‌کند. فهمیدم که تا چه اندازه می‌توانم از خود کار بکشم و فشار را تحمل کنم.
آیا فکر می‌کنید دویدن باعث ارتقای کار شما در عرصه نویسندگی می‌شود؟
قطعا. هرچه بافت‌ها و عضلات قوی‌تر شوند، عملکرد ذهن بهتر و شفاف‌تر می‌شود. یقین دارم هنرمندانی که در زندگی به سلامت جسمانی‌شان توجهی نمی‌کنند زودتر از پا درمی‌آیند. جیمی هندریکس، جیم موریسون و یانیس جاپلین* از قهرمانان دوره جوانی من بودند که همه در جوانی مردند؛ حتی اگر شایسته چنین مرگی نبوده باشند. مرگ زودهنگام فقط شایسته نوابغی چون موتزارت یا پوشکین است که از تمام توانایی‌ خود استفاده کردند. جیمی هندریکس هنرمند خوبی بود ولی چندان باهوش نبود چون موادمخدر مصرف می‌کرد. کار هنری و ادبی، خود یک فعالیت زیانبار برای جسم است و به همین دلیل هنرمندان باید به سلامت جسمانی خود توجه داشته باشند. دسترسی به یک داستان برای نویسنده کاری خطرناک است و به همین جهت من از دویدن برای آن دفع خطر کمک می‌گیرم.
می‌توانید در این مورد بیشتر توضیح دهید؟
وقتی نویسنده به فکر نوشتن یک داستان می‌افتد، نوعی سم در درون‌اش ایجاد می‌شود. اگر هم این سم نباشد داستان خسته‌کننده و بی‌روح از کار درخواهد آمد؛ شبیه نوعی ماهی به نام ماهی پف‌کننده که گوشت آن بسیار خوشمزه است، ولی جگر، قلب و تخم‌های آن سمی و کشنده هستند. داستان‌های من در ناحیه تاریک و خطرناک بخش خودآگاه ذهن‌ام قرار دارند و من وجود سم را در مغز احساس می‌کنم، اما از آسیب آن در امان می‌مانم چون بدنی نیرومند دارم. انسان در جوانی نیرومند است بنابراین حتی بدون ورزش هم می‌تواند بر این سم غلبه کند، حال آنکه بعد از 40سالگی قدرت‌اش تحلیل می‌رود و چنانچه به فکر سلامت جسمانی‌اش نباشد، سم، او را از پا درمی‌آورد.
سلینجر تنها رمان‌اش، «ناتور دشت»، را در 32سالگی نوشت. آیا او در برابر سم‌اش ضعیف بوده است؟
این کتاب را خودم به زبان ژاپنی ترجمه کردم. اثری بسیار خوب اما ناقص است. داستان هر چه پیش می‌رود تاریک و تاریک‌تر می‌شود و قهرمان آن «هولدن کالفیلد» نمی‌تواند راهی را از درون دنیای تاریک به بیرون پیدا کند. فکر می‌کنم خود سلینجر هم راه به جایی نبرد. آیا ورزش می‌توانست به کمک او بیاید؟‌ خود من هم نمی‌دانم.
آیا دویدن در نوشتن داستان‌ها الهام‌بخش شما می‌شود؟
نه، چون من از آن دسته نویسندگان نیستم که بازیگوشانه به منبع یک داستان دست پیدا می‌کنند. من برای دستیابی به چنین منبعی چاره‌ای جز رفتن به اعماق ندارم. ناچارم برای رسیدن به نقاط تاریک روحم، همان جایی که داستا‌ن‌ها در آن پنهان‌اند، دست به حفاری عمیقی بزنم. برای این‌کار هم انسان باید از نظر فیزیکی قدرتمند باشد. از موقعی که می‌دوم مدت تمرکز روی یک موضوع بیشتر شده است و من در راه خود به سوی تاریکی مجبورم ساعت‌ها ذهن‌ام را متمرکز کنم. در همین مسیر است که نویسنده به همه چیز دست پیدا می‌کند؛ تصاویر، شخصیت‌ها و استعاره‌ها. اگر ضعیف باشید آنها را از دست خواهید داد چون برای دست یافتن به آنها و بالا آوردن‌شان به سطح خودآگاه انرژی زیادی صرف می‌شود. حین نوشتن، مسئله‌ اصلی، رفتن به اعماق برای رسیدن به منبع نیست بلکه بازگشتن از منطقه تاریک است. در دویدن هم همین امر صادق است. آدم باید هر طور شده، از خط پایان بگذرد.
حین دویدن هم در نقطه‌ای تاریک نظیر آن هستید؟
در دویدن چیزی بسیار آشنا می‌بینم. موقع دویدن خود را در محدوده‌ای امن و آرامش‌بخش می‌یابم.
آثار شما به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده‌اند که در آن واقعیت با اعمال شگفت‌آور و جادویی درمی‌آمیزد. آیا دویدن هم سوای دستاوردهای فیزیکی‌اش، ابعادی سوررئالیستی یا متافیزیکی دارد؟‌
هر فعالیتی چنانچه آن را مدتی طولانی انجام دهید، وجوهی معنوی و روحانی پیدا می‌کند. در سال 1995 من در یک مسابقه دو 100کیلومتری شرکت کردم و 11 ساعت و 42دقیقه طول کشید تا آن را به پایان برسانم. آنچه در انتها از این مسابقه کسب کردم، تجربه‌ای معنوی بود.
واقعا؟
بعد از 55کیلومتر پاهایم دیگر به اختیارم نبود. احساس می‌کردم دو اسب پاهایم را در دو جهت مخالف می‌کشند و بدنم دارد دو پاره می‌شود. حول و حوش 75کیلومتر ناگهان به روال سابق برگشتم و راحت می‌دویدم. دیگر نشانی از درد نبود. به طرف دیگر مرز وجودم رسیده بودم. شادی را در درونم احساس می‌کردم. در حالی به خط پایان رسیدم که سرشار از رضایت خاطر بودم. باز هم می‌توانستم بدوم، ولی دیگر هیچ وقت در چنین دوهایی شرکت نمی‌کنم.
چرا؟
پس از آن تجربه افراط‌آمیز من وارد محدوده‌ای شدم که خودم به آن «محدوده لاجوردی دونده»‌ می‌گویم.
و آن به چه معناست؟
نوعی بی‌تفاوتی و بی‌علاقگی. از دویدن خسته شده بودم. دویدن یک مساحت 100کیلومتری واقعا خسته‌کننده و طاقت‌فرساست. آدم باید بیش از 11 ساعت یکه و تنها با خود سر کند و همین کسالت مایه عذابم شد. همه انگیزه‌هایم را برای دویدن از من گرفت و چشمم بر وجوه مثبت آن بسته شد. تا چندین هفته از دو متنفر بودم.
چه کار کردید که دوباره از دو لذت ببرید؟
به زور خواستم بدوم اما نشد. دیگر لذتی برایم نداشت. بنابراین تصمیم گرفتم به ورزش دیگری رو بیاورم. خوشبختانه موثر واقع شد و دوباره شور و شوق سابق‌ام را پیدا کردم.
شما اکنون 59 ساله هستید. تا کی قصد دارید به دو ماراتن بپردازید؟
تا وقتی بتوانم راه بروم. می‌دانید دوست دارم روی سنگ‌ قبرم چه بنویسند؟‌ این جمله را: «دست‌کم او اهل راه رفتن نبود.»


منبع: اشپیگل


*
هر سه خواننده و آمریکایی بودند. هندریکس گیتار می‌زد. موریسون، شاعر و کارگردان نیز بود و جاپلین علاوه بر خوانندگی، ترانه‌نویسی هم می‌کرد.

-------------------

ده چیزی که باید درباره «هاروکی موراکامی» بدانیم را در وبلاگ سیب گاز زده ِ سعید کمالی دهقانی بخوانید!/صفحه‌ی ویژه‌ی «هاروکی موراکامی» در سیب گاززده/


نظرات ()